تبلیغات
ایمونولوژی امروز Today Immunology - دیدار با پیرشالیار
شنبه 14 اردیبهشت 1392

دیدار با پیرشالیار

   نوشته شده توسط: محمدرضا فاریابی    

"پیرشالیار"، "پیر شهریار"، "فرزند جاماسب یكی از رهبران و مغان آیین زردشت"، "سید مصطفی فرزند سید معروف که با چند نسل به سید علی عریضی فرزند امام جعفر صادق میرسد" نامها و توصیفاتی است از مردی که آرامگاه او در اورامان تخت واقع شده است. طی سالیان گذشته در میانه اردیبهشت جمعیت زیادی از مناطق مختلف استان کردستان، ایران و گاهی دیگر کشورها با هدف دیدن مراسم پیرشالیار به اورامان تخت می آیند. مراسمی که روایات متفاوتی درباره آن هست. ما هم پنجشنبه 12 اردیبهشت به این سرزمین رؤیایی وارد شدیم. حضور اینهمه میهمان در اورامان خیلی به چشم میامد. میهمانان نیمه اردیبهشت، از ابتدای ورود به دنبال کسب اطلاعات در مورد مراسم بودند و البته چیز زیادی هم دستگیرشان نمیشد. شب شده بود و دشت و دمن سرشار از راز و سکوت و اورامان مملو از جمعیت. جمعیتی که از ساعات اولیه صبح جمعه 13 اردیبهشت، اطراف آرامگاه پیرشالیار تجمع  کرده بودند و منتظر برگزاری مراسم بودند. جالب اینکه نه میهمانان به درستی می دانند که باید شاهد چه مراسمی باشند و نه میزبانان، که از یکی دو روز پیشتر شاهد ورود انبوه مسافران به روستای خود بوده اند و منازل خود را در برابر مبلغی به آنان سپرده بودند، می دانند که میهمانان چه می خواهند. حوالی ساعت 8 صبح بود و پرتوهای خورشید بر سبزه زارها نور می افشاند و هوا مطبوع و دلپذیر بود که "ماموستا" ابتدا به زبان کردی و سپس فارسی در مورد تاریخچه مراسم و شخصیت پیر شالیار صحبت کرد و در رد زردشتی بودن و اثبات انتساب او به سادات مطالبی را عنوان کرد. بعد از آن ذکر "لااله الا الله" و "الله، الله" و در پایان شعر خوانی و دف زنی. همینکه صحبت ماموستا پایان گرفت و ذکر و شعر خوانی شروع شد، موبالها بالا رفت. موبایلهایی که این روزها از هر اتفاقی عکس و فیلم میگیرند و فرقی هم ندارد که صحنه دعوا باشد یا قتل یا عروسی یا هر چیز دیگری! عکسبرداریها و فیلمبرداریها شروع شد. همه آنچنان غرق در تهیه فیلم و عکس بودند که گویی برای تهیه گزارش و خبر آمده اند! و یا فراموش کرده بودند، همان تکنولوژی که این موبایلهای فیلم بردار را به دست آنان داده، این امکان را هم فراهم کرده که بدون نیازبه طی مسافت، فیلمهایی به مراتب بهتر و حرفه ایی تر را بتوان پیدا کرد و دید.

تعیین اینکه واقعا "پیرشالیار" کیست و مرز میان واقعیت و افسانه در مورد او کجاست، حداقل برای من کار دشواری است اما آنچه که مسلم است اینکه افسانه ها و داستانها و واقعیتهای گفته شده، هیچیک خالی از حکمت نیست. او هرکه بوده باشد، با هر دین و عقیده ای، انسانی بوده است که از سر سفرههای کوچک برخاسته، سر از لحاف زمان خود بیرون آورده و در دامنه این کوههای زیبا و پرابهت و سهمناک، خویش را جستجو کرده و قامت بلند او از پس قرنها که انسانهای زیادی را به تعظیم وتکریم واداشته است حکایتگر موفقیت او در انسانی و اخلاقی زیستن است. از کوئیلو خوانده بودم که وقتی در موقعیتی قرار می گیری، تمام حواس پنجگانه خود را به آن بسپار و به طور کامل درکش کن. آرامگاه انسانی شاخص در دل زمین، مادری که میزاید و دربرمان می گیرد، تصویر بلندیهای سبز و قامت افراشته که کوههایی سفید پوش از برف آنها را پشتیبانی می کنند، رایحه قوی اردیبهشت که تمام این منطقه را فراگرفته، آوای دل انگیز و روح نواز دف و ذکر و یادآوری، سمفونی کاملی است که حواس و جان آدمی را برای دقایقی هم که شده متوجه خویشتن میکند و چه رازهای نهانی که با انسان ایستاده در برابر هستی ندارد. کاش این موبایلها جمع می شد، همه سکوت می کردند، چشم ها را بر کتاب طبیعت می گشودند، گوشها را به نغمه دف و دل را به ذکر و یادآوری می سپردند، زمین را که از آن روییده ایم و در آن آرام خواهیم گرفت لمس می کردند و در ماه بهشت در این قطعه از بهشت، بارقه ایی از دریافتهای "پیرشالیار" را در خود را تجربه می کردند و به دیدار خویش می رفتند و با خاطره ایی از دیدار برمی خواستند و می رفتند.


علی
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ساعت 19 و 36 دقیقه و 42 ثانیه
سلام دوست عزیز چرا قالب وبلاگت رو عوض نمیکنی؟این قالب جالبی نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.